پس از چند دهه، تماشای هزاران استارتاپ و رویهی ثابتی که در تولید محصولات آنها وجود داشت، ما اکنون حداقل سه چیز را آموختهایم:
- طرحهای تجاری بهندرت در اولین ارتباط با مشتریان بدون تغییر باقی میمانند. بوکسور مشهور، مایک تایسون، دربارۀ استراتژی پیشقدمی مبارزان خود گفته است: «هر کسی برای خودش برنامهای دارد؛ تا وقتیکه اولین مشت به دهانش میخورد.»
- هیچکسی بهجز سرمايهگذاران جسور و اتحاد جماهیر شوروی سابق، برنامههای پنج ساله را برای پیشبینی ناشناختهها نمیپذیرد. این برنامهها بهطور کلی داستان و خیالات است؛ رؤیاهای اینچنین تقریبا همیشه اتلاف وقت است.
- استارتاپها نسخههای کوچکتری از شرکتهای بزرگ نیستند. آنها مطابق برنامههای کلان فعالیت نمیکنند. تنها کسانی که درنهایت موفق میشوند که درحال تطبیق خود با محیط هستند، برای بهبود ایدهی اولیه خود تلاش میکنند، بهسرعت از شکستی به شکست بعدی پیش میروند و بهطور مداوم از مشتریان یاد میگیرند.
یکی از تفاوتهای مهم در این است که اگر شرکتهای موجود یک مدل کسبوکار را اجرا میکنند، استارتاپها دائما درحال تغییر هستند تا مدلی مناسب را بیابند. میتوان این تمایز را قلب روش لین استارتاپ نامید.
بوکسور مشهور، مایک تایسون، دربارهی استراتژی پیشقدمی مبارزان خود گفته است: «هر کسی برای خودش برنامهای دارد؛ تا وقتیکه اولین مشت در دهانش میخورد».


دیدگاهتان را بنویسید