یک بار دیگر تأکید میکنیم که مطمئنا برای تمام مواردی که در این مقاله مطرح شده است، استثنائاتی وجود دارد و در اینجا به صورت عمومی صحبت میکنیم.
بیایید فرض کنیم شما کارآفرینی هستید که میخواهید اولین استارتاپ خود را راهاندازی کنید. احتمالا کارتان را از یک ایده شروع کردهاید، یک نمونهی اولیه ساختهاید و سپس، برای گرفتن بازخورد و اعتبار، با چند مشتری بالقوه مشورت کردهاید. حالا همه چیز حاضر است و آماده هستید که ایدهی خود را به یک شرکت واقعی تبدیل کنید. فقط یک مشکل باقی است: برای راهاندازی یک شرکت پول لازم دارید. به هرحال باید یک گروه تولید و شاید یک مسئول فروش برای محصولتان داشته باشید. به علاوه، طولی نخواهد کشید که مشتریانی خواهید داشت و مجبور به استخدام نیروی پشتیبانی خواهید شد. باید دفتر و مکان داشته باشید و برای بازاریابی پول خرج کنید. از همهی اینها گذشته، کمی که پیش بروید، به مشکلات و مسائل زیادی برمیخورید که بدون کمک وکلا یا حسابداران خبره (و البته گرانقیمت) از عهدهی حل آنها برنخواهید آمد. واضح است که نمیتوانید به تنهایی خرج همهی این کارها را بدهید، مگر اینکه به قول معروف، بچه پولدار باشید!
اینجاست که سرمایه گذاری خطرپذیر از راه میرسد. پرزنتیشینی درست میکنید و برای معرفی محصول خود به سراغ چند شرکت VC میروید. دست آخر هم موفق میشوید یکی دوتا از این شرکتها را متقاعد کنید که شرکت شما واقعا آینده دارد و آنها هم در ازای مالکیت بخشی از شرکت (مثلا، ۱۰٪ در ازای ۵ میلیون تومان) برایتان چکی مینویسند. فقط یک مشکل کوچک وجود دارد: این شرکتها فردی در هیئت مدیرهی شما خواهند داشت تا مطمئن باشند که از پولشان به درستی استفاده میشود. خبر خوب این است که نمایندهی VCها معمولا انواع و اقسام تجربیات و آشناها را دارد و بنابراین داشتن چنین فردی در هیئت مدیره خیلی هم خوب است.


دیدگاهتان را بنویسید