یک VC، وقتی درست عمل کند، چیز فوقالعادهای است. سرمایهی اضافی به استارتاپ کمک میکند تا بسیار سریعتر رشد کند و تجربیات و پارتیهایی که VC برای شرکت به ارمغان میآورد، بیاندازه ارزشمند است. اما VCها معمولا درست عمل نمیکنند. حتما شما هم آمار مربوط به شکست استارتاپها را شنیدهاید. این آمارها در مورد استارتاپهای خوشآیندهای که دارای پشتیبانی VC(ها) هستند هم صدق میکنند. یک پژوهش نشان داده است که ۷۵٪ از استارتاپهایی که دارای پشتیبانی VC هستند شکست میخورند و ۹۵٪ از کل اینگونه استارتاپها فاقد بازگشت سرمایهی مورد انتظار هستند.
شما ممکن است در مخالفت با این نظر بگویید: «چه اهمیتی دارد؟ کار استارتاپ کار پُرریسکی است. بعید است جذب سرمایه VC بتواند وضع را خرابتر کند.»
شاید ظاهر امر اینطور باشد، اما کار به این سادگی نیست. تصور کنید که اگر VCها بدانند ۱۹ مورد از ۲۰ مورد سرمایهگذاری آنها دارای بازگشت سرمایهی مورد انتظار نیستند، وضع اقتصادی آنها چگونه خواهد بود. با چنین وضعی، سرنوشت آن یک شرکت موفق چه خواهد بود؟ در چنین حالتی، آن تک شرکت نمیتواند تنها به یک بازگشت سرمایهی مناسب بسنده کند. بلکه باید به جای آن ۷۵٪ شرکت ناموفق و ۲۰٪ شرکتی که مطابق انتظار ظاهر نشدهاند هم جبران مافات کند. در یک سرمایهگذاری معمولی، دو برابر شدن سرمایه در یک بازهی ۵-۱۰ ساله بسیار خوب و سه برابر شدن آن در همین بازه فوقالعاده است. اما به دلیل نرخ بالای شکست، یعنی موفقیت ۱ در ۲۰، برای آنکه سرمایهگذاری VC موفق محسوب شود، باید در کمتر از ۱۰ سال بازگشت سرمایهای ۵۰ تا ۱۰۰ برابری داشته باشد.
این به معنای آن است که استارتاپی که پول VC را در اختیار دارد باید به سرعت رشد کند. در اینجا دیگر «موفقیت نسبی» بیمعناست. شما یا آن «یک» در بیست هستید یا شکستخورده محسوب میشوید. دیگر رویکرد «آهسته و پیوسته»ای وجود ندارد. نمیتوانید محتاط یا سنجیده (یا با هر عنوان دیگری که به طور معمول در مورد حرکت «هوشیارانه» به کار میرود) حرکت کنید. مثل این است که در یک مسابقهی دو هستید که باید به سمت خط پایان پرواز کنید. باید هرچیزی را که از سرعت شما میکاهد یا پیشرفت شما را کم میکند کنار بگذارید. درست است که این شرایط باعث میشود رشد شما افزایش پیدا کند، اما این افزایش به قیمت از دست رفتن شانس کلی شما برای موفقیت خواهد بود.


دیدگاهتان را بنویسید