چگونه فروشگاهی مانند تارگِت، از خردهفروشی استاندارد زنجیرهای بزرگی (big-box) که کالاهای خود را با تخفیف عرضه میکرد به مکانی محبوب برای خرید کالاهای روزمره تبدیل شد؟ وقتی به دستههای «فروشگاه تخفیفدار»، «فروشگاه زنجیرهای» یا «خردهفروشی زنجیرهای بزرگ» فکر میکنید چه چیزی به ذهنتان میآید؟ احتمالا تصویری خوشایند از فروشگاههایی بزرگ با محصولاتی که بیشتر بر قیمت و کارایی تمرکز دارند. یا به فروشگاههای خاصی مانند والمارت، کِیمارت یا کاستکو فکر کنید.
ولی تارگت چطور؟ آیا به نظر شما این فروشگاه میتواند با این دسته مرتبط باشد، ولی چه چیزی آن را از سایر فروشگاهها متفاوت میکند؟ چگونه فروشگاه تارگت توانسته است فروشگاهی شیکتر و مدرنتر از سایر فروشگاهها به نظر برسد؟
تیم بازاریابی فروشگاه تارگت، کارهای زیادی انجام داده است تا این فروشگاه بتواند بازار خود را در گروه خردهفروشان زنجیرهای بزرگ پیدا کند. آنها با ایجاد راهروهای وسیعتر، دعوت از طراحان یا افراد مشهور برای ایجاد مجموعههایی انحصاری برای فروشگاهها و اصرار بر وجود سطح بالاتری از نظافت و کیفیت، در مقایسه با سایر خردهفروشان در این دسته، جایگاه خود را به عنوان فروشگاهی عالی تثبیت کردند. آنچه فروشگاه تارگت انجام داده است، نمونهی بسیار خوبی است که نشان میدهد چگونه میتوان با یادگیری، حافظه و شرطیکردن، بر تصمیمگیری مردم در خرید تأثیر گذاشت. اینکه هر برند چگونه در چشم بیننده دیده میشود، کاملا به پیوند یا وابستهسازیهای ذهنی ایجادشده در ذهن مشتری بستگی دارد. یادگیری، حافظه و شرطیکردن میتوانند به تقویت این وابستهسازیها کمک کنند.


دیدگاهتان را بنویسید